عسلستان

 


 

تو میخواهی بدانی که, که هستم

هنوز هم دختر والای دشتم

هنوزهم باد میخواند مرا تند

هنوز هم باد در کوه است سرشتم

 

هنوز هم چارقدی دارم به سرخی

همان آلاله سرخ بهارم

همان سرو بلند بالای باغم

همان مرغ سخن گوی جهانم  

دلم را می سرایم باز بسیار

برای دشت سرخ آوازه خوانم

 

چو برفی می نشینم بر دل کوه

درون سوز برفهایش نهانم

یخ کوهم ولی دورم از آنرو

که سرما می کشد تا زمهریرم

 مرا از آفتاب گر هم گزندی است

درون دل تمنایم همه اوست

یخ بالای کوهم در زمستان

بهاران چشمه ها را گشته ام دوست

سرازیر از بلندای جهانم

درون سینه دشتها روانم

میان دره ها آوازه خوانم

به دریاها که موج ساده گشتم

میان موج تا ساحل روانم

من ان بادم که بر دریا برقصد

به روی موج دریاها بخندد

میان موج تا ساحل دوانم

هزاران حرف نا گفته بخوانم

جهان در فکرت من چون معماست

منم در این جهان چون چیستانم!

چو بگشایی بهاران خانه ات را

نسیمی می وزم در خانه ات را

بخوان صدایم را

بشنو اوازم را....



موضوع مطلب : شعر جهان / بهارانه
چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱ :: ۸:۳٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : فروزان   
 
 
 
هر روز فاحشه تر از روز پیش ام .
 هر روز زنانگی ای در من می میرد .
هر روز زنی از سلاله ی من خنجر ناموس میخورد.
 

به جای همه زنهای دنیا ،

مرا بکشید .

من با هر آنچه در این دنیاست ،

همخوابه ام .

من با غم نان همخوابه ام.

با بی وطنی همخوابه ام.

با تفنگت ،

با سنگرت ،

با آوارگی ا ت ،

سالهاست همخوابه ام .

با زخمهایت ،

با چرک رختهایت ،

با آشپزخانه، همخوابه ام .

من با قلم همخوابه ام.

با رویاهایی که می نویسم،

با کتاب شعرم، دور از چشم تو ،

همخوابه ام .

با تو که دوستت ندارم،

همخوابه ام .

از من فاحشه تر نخواهی یافت!

من با گلهای یاس ،

با بوی باغ ،

با تنهایی ،

با جارو ،

با اجاق ،

با سماور ،

با استکان چایی ،

همخوابه ام .

امضا کنید .

لطفا یکی امضا اینجا !

نه ! نه ! یکی امضا آنجا !

25 نوامبر ،

طنزآمیز تر از هر روز .

به پیر امضا کنید !

به پیغمبر امضا کنید !

مرا که دین سنگسار کرد

که آئین ، در کیسه کرد

می کشند هنوز !

قبل از هر دیر شدنی .

هر روز خنجری بر گلویم است .

هر روز پتکی بر سرم فرود می آید .

هر روز سنگی بر سنگ کله ام می خورد .

هر روز شرف میکشد مرا .

هر روز ناموس می زند مرا .

فاحشه تر از هر روزم من امروز .

آنقدر با تنهایی بر روی یک بستر بوده ام ،

چیزی از شرافتت نمانده .

آنقدر با اندیشه ی عشقی ،

که از من گرفته ای همبسترم ،

هر روز گر بکشی مرا ، باز بی شرفی.

آنقدر کوله ی پشتم را در مرزها ،

به آغوش گرفته ام که دیگر ،

آغوشم بر تو باز نمیشود .

آنقدر حجاب گرفته ام که دیگر

زیبایی ام به خواب هم نمی آید .

من هر روز فاحشه ترم .

من هر روز یک فاحشه ام .

من با غم کودک ، با قنداقش ،

با قنداق تفنگ تو ،

با بی آیندگی مان ،

با بی وطنی مان ،

با کیف مدرسه خالی شاگردم ،

با درد ، با زخم

با آه !

با رویای خوشیها

همخوابه ام .

بکش مرا

از من فاحشه تر ،

از زن کورد فاحشه تر نمی یابی.

به چشمان خسته ام بنگر

نگاهم را ببین

در آن خواهی یافت

«از ناموس کذایی ات خسته ام»

«از شرف عاریتی ات بیزارم ،

بیزارم!

...بیزارم

با ایمیلی به دستم رسید

نوشته دکتر شایاناد



موضوع مطلب : فاحشه / زن و ازادی / آزادی بیان / فساد وغم
چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٩:٢٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : فروزان   

 

 

 

برای گفتن احساس خوبم

هزاران مثنوی کم دارم انگار

تو را می جویم در هر واژه دور

تو را می بویم انگار خواب و بیدار

*

نمی دانم نگاه آفتابی ,

ویا در هاله رویای ماهی

چگونه می شود که هر کجا من

می بینم مادرم را چون چراغی

*

درون جرعه بی تاب یک خواب

شعاع رفته زرین آفتاب

و یا در یک نسیم شامگاهی

وزان بر چهره پررنگ مهتاب

*

درون جام آتشبار دل بود

نگاه غصه دار و مهربانت

چو خود را لوس می کردم برایت

عیان می شد همه دردم برایت

*

هر آن دست محبت می کشیدی

بر این سر تا به پایم مادر من

چو خشمم را بدیدی تو بگفتی

همیشه کودکی و کودک من

*

هنوزم شرمگین ونادمم من

ز تو دریای عشق بی کرانه

مثال زورقی درد آشنایم

در آن دریای بکر وجاودانه

*

دلم تنگ نگاه عاشق توست

تمنایم دوباره دیدن توست

چنان داغم ازین دنیای حسرت

نگاهم بر دعای عاجل توست



موضوع مطلب : مادر / محبت مادری
سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : فروزان   
درباره وبلاگ
فروزان

بازمیخواهم که دل حرفی زند گوش دل را بسپرم بر حرف او نازک و مستانه می گوید به ناز صد هزاران کشف دل با گفتگو
RSS Feed





Powered by WebGozar

www.shereno.com www.shereno.com free web hosting - free hosting

فال حافظ


Shere Tak LOGO
P align=center>سالار عقيلي-دختري به نام اهو